در خواب ناز بودم شبی . دیدم کسی در می زند . در را گشودم روی او . دیدم غم است در میزند .
ای دوستان بی وفا . از غم بیاموزید وفا . غم با آن همه بیگانگی . هر شب به من سر می زند . ................................................. همه چیز آماده شده است برای از پای دراوردن جوانی که . . .
بگذریم .
نمی دانم اگر تو بودی چه می شد .
این روز های لعنتی که حتی باد هم بوی دردسر دارد .
انگشتهایم دارد شقیقه هایم را سوراخ می کند .
از همه بریده ام
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 15:17 توسط شهاب |