من آدمی بودم ضعیف ، گناهکار ، تنها ، خسته از همه چیز و نا امید از همه کس . کسی حرف مرا نمیفهمید .
کسی کمک نمیکرد هرچند انتظاری از کسی نداشتم . خدا و بنده خدا با من قهر کرده بودند .
اصلا آیا خدایی وجود دارد ؟
شاید خودم را راحت کردم . اگر این کار رو کردم روی برگ اعلامیه ام به جای شعر این متن مرا بنویسید تا
کسی متعجب نپرسد چرا ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:46 توسط شهاب |